مکتب تربیتی پراگماتیسم

عمل‌گرایی (پراگماتیسم)

اصطلاح پراگماتیسم از واژه ی یونانی پراگما به معنای عمل (action) مشتق شده است

شاید هیچ سیستم فکری یا فلسفی در قرن بیستم به اندازه عملگرایی مطرح نشده و غوغایی به پا نکرده است که هنوز هم مطرح است و درباره‌اش گفتگو می‌شود (ویلیام جیمز، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، 1370.) به گفته خود ویلیام جیمز «روش پراگماتیکی قبل از هر چیز روشی است برای حل نزاعهای متافیزیکی، که در غیر این صورت می‌توانند پایان‌ناپذیر باشند. آیا جهان واحد است یا کثیر؟ مقدر است یا آزاد؟ مادی است یا روحی؟ اینها مفاهیمی هستند که هرکدام ممکن است درباره جهان صادق باشد یا نباشد و نزاع بر سر چنین مفاهیمی پایان‌ناپذیر است. روش پراگماتیکی در چنین مواردی عبارت است از کوشش برای تفسیر هر مفهومی به کمک ردگیری پیامدهای عملی مربوط به آن.

اگر این یا آن مفهوم صحیح باشد چه تفاوت عملی در بین خواهد بود اگر هیچ‌گونه تفاوت عملی یافت نشود در این صورت، شق‌ها (آلترناتیوها)ی مختلف عملا دارای یک معنا هستند و هر نزاعی بیهوده است. هرگاه نزاعی جدی باشد ما باید قادر باشیم تفاوت عملی‌ای را که در اثر محقق بودن این با آن طرف نزاع حاصل می‌شود نشان دهیم. (شعاری‌نژاد، 1383)

اصطلاح پراگماتیسم از واژه یونانی پراگما به معنای عمل مشتق شده است. این اصطلاح را نخستین بار چارلز پیرس (1914-1839) دانشمند و فیلسوف امریکایی در 1878 وارد فلسفه کرد. پیرس در نشریه «ماهنامه دانش‌عامه» پس از خاطرنشان کردن این نکته، که عقاید ما واقعا قواعدی برای عمل هستند، اظهار کرد که برای بسط دادن یک مفهوم ذهنی فقط لازم است معین کنیم این مفهوم برای ایجاد چگونه رفتاری به کار می‌آید و آن رفتار برای ما یگانه معنای آن است (پراگماتیسم، صفحه 41.)

«پراگماتیسم بیانگر رویکردی کاملا آشنا در فلسفه، یعنی همان رویکرد تجربه‌گرایانه است (همان منبع، صفحه 43.)

پراگماتیسم یا سیستم فکری «اصالت عمل» یا «عمل‌گرایی» که «تجربه‌گرایی» و «ابزارگرایی» و «وسیله‌گرایی» نیز نامیده می‌شود عمدتا در مخالفت با اصول ایده‌آلیسم به وجود آمد و گسترش یافت و تقریبا کیفیت و نظام آموزش و پرورش جهان را تحت تاثیر قرار داد که هنوز هم این تاثیر عمیق ادامه دارد. عملگرایی عبارت است از نوعی گرایش، روش و یا فلسفه‌ای که نتایج عملی و افکار و معتقدات آدمی را معیار اساسی تعیین ارزش و حقیقت آنها می‌داند. (چهار پراگماتیست، 1366.)

...« بنا به تعریف فلورانوا پراگماتیسم یعنی احتراز لفاظی و تعیین ارزش هر اصل فلسفی از روی تاثیر و ارزش عملی که در زندگی افراد ممکن است دارا باشد.» (مدرسه و شاگرد، 1333.)

افکار و عقاید عملگرایان را می‌توان چنین خلاصه کرد:

افکار به تنهایی برای واقعیت کافی نیستند و عمل روی آنها برای تعیین ارزش، ضرورت دارد.

تنها آزمون معتبر حقیقت در افکار و عقاید این است که به حل رضایت‌بخش مسائل به کار رود.

باید به زمان حال پرداخت نه گذشتهکه پرداختن به گذشته از خصایص برجسته آرمانگرایی و واقع‌گرایی است.

باید روی تغییر تاکید کرد که تنها واقعیت است.

برای حل مسائل موجود باید از روش علمی استفاده کرد. هرگاه فکر «کارگر باشد» و مساله را حل کند در این صورت، «حقیقت» کشف شده است.

حقیقت به شرایط و اوضاع موجود بستگی دارد و چیز مطلقی نیست آنچنان که آرمانگرایان و واقع‌گرایان معتقدند پس، هر چیز نسبی و موقعیتی است که حتی اخلاق را هم دربر می‌گیرد.

«تجربه» واسطه یا میانجی افکار و اعمال است و آمیختگی آنها را منعکس می‌کند.

رفتار، فرآیند سازگاری پایان‌ناپذیر با جامعه است. آنچه را که فرد آموخته است ضمن تجربه‌های هدفدار انجام گرفته است. یادگیری، فرآیند بازسازی است.

یادگیری به انسان، بینش‌ها و روابط جدید می‌بخشد.

معلمان قدرت مطلق نیستند و نمی‌توانند یادگیری را برای محصلان انجام دهند. محصلان مدام از دیگران می‌آموزند که مهمتر از همه، محیط‌شان است (1938. Dewey, John). خلاصه، پراگماتیسم، روی روش و گرایش یا دید بیش از نظام عقیده‌ای فلسفی تاکید می‌کند و روش عملی جدید را به صورت پایه هر فلسفه به کار می‌برد. پراگماتیسم سیستم‌های فلسفی قدیم را مورد انتقاد قرار داده می‌گوید:

«فلسفه، در گذشته این اشتباه را کرده که به غایات و جوهرهای ابدی، ذوات، اصول ثابت و نظام‌های قالبی متافیزیک پرداخته است. پراگماتیست‌ها باید به علم تجربی و دنیای متغیر و مسائل آن و طبیعت، آنچنان که هست، بپردازند. تجربه، اصل است و از تعامل یا تاثیر متقابل موجود زنده (اورگانیسم) و محیط او به وجود می‌آید. به عقیده این مکتب، مرز واقعیت از «تعامل» میان انسان و محیط او ناشی می‌شود، واقعیت، جمع و کل چیزی است که ما «تجربه می‌‌کنیم» انسان و محیط او هماهنگ و همپایه‌اند و نسبت به آنچه واقعیت دارد مسوولیت برابری دارند.»

معلم پراگماتیست

معلم پیرو عملگرایی معمولا از خصایص زیر برخوردار است:

پیوسته به دانش‌آموزانش کمک می‌کند که این حقیقت را دریابند و بپذیرند که همواره قابل تغییر هستند.

به دانش‌آموزان آموزش می‌دهند که برای رسیدن به حقیقت و حل مسائل، روش علمی را به کار ببرند.

برای دانش‌آموزان مسائلی را ترتیب می‌دهد و مطرح می‌سازد که حل و فصل آنها مستلزم تلاش شخصی باشد.

یادگیری دانش‌آموزانش را آنچنان راهنمایی و هدایت می‌کند که به رشد و تکامل شخصی و اجتماعی آنان بینجامد.

فعالیت‌های یادگیری را آنچنان پیش می‌برد که دانش‌آموزان مستقیما به فرآیند تحقیق کشانده شوند و به پژوهش بپردازند.

دانش‌آموزان را در پرسش‌های ارزشی درگیر می‌کند که به کوشش برای رشد و تکامل اجتماعی منجر می‌شود.

دانش‌آموزان را طوری پرورش می‌دهد که وحدت آموخته‌های خود را در نظر داشته باشند (شعاری‌نژاد، 1383.)

ادامه دارد

/ 0 نظر / 69 بازدید